السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

689

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

795 - ( 10 ) علاء بيّاع السّابرى [ / فروشنده پارچه‌هاى شاپورى ] گويد : « از امام صادق عليه السلام سؤال كردم : زنى مالى را نزد مردى وديعه مىگذارد و هنگام مرگش مىگويد : مالى كه به تو دادم متعلق به فلان زن است . پس از مرگ آن زن وارثان وى نزد آن مرد آمدند و گفتند : تازه گذشته ما مالى داشت كه آن را جز نزد تو جايى نمىيابيم . براى ما سوگند ياد كن كه نزد تو چيزى نيست . آيا براىشان سوگند ياد كند ؟ امام عليه السلام فرمود : اگر آن زن نزد وى مورد اعتماد است ، براىشان سوگند ياد كند و اگر مورد تهمت و اتهام است ، سوگند ياد نكند و بگذارد كار به روال خود انجام شود ، زيرا آن زن از مال خود به اندازه ثلث حق دارد . » 796 - ( 11 ) اسماعيل بن احوص گويد : « از امام رضا عليه السلام سؤال كردم : مرگ شخصى در مسافرت فرا رسيد و مالش را به يكى از تاجران سپرد و گفت : اين مال متعلق به فلانى فرزند فلانى است و من هيچ حقى در آن ندارم ، نه كم و نه زياد آن را به وى بپرداز تا هركجا كه مىخواهد مصرف كند . آن‌گاه وى درگذشت و به كسى كه مال را برايش قرار داده بود دستورى دربارهء مصرف آن نداد او نمىداند چه انگيزه‌اى او را وادار به اين كار كرد . با اين مال چه كار كند ؟ امام عليه السلام فرمود : هر كجا كه مىخواهد آن را مصرف كند ( در صورتى كه به او دستورى نداده است ) . سعد بن سعد نيز اين روايت را از امام رضا عليه السلام نقل كرده است . 797 - ( 12 ) محمد بن عبدالجبار گويد : « به امام عسكرى عليه السلام نوشتم : زنى مردى را وصى خود قرار داد و هشت هزار درهم و همه وسايل خانه‌اش - وسايل پشمى ، مويين ، مسى و . . . - و همه اموالش را براى وى اقرار كرد و براى وصيتش شاهد گرفت و وصيت كرد كه از اين اموال براى وى دو حج انجام دهد و به كنيز آزاد شده‌اش چهار صد درهم بدهد . آن زن مىميرد و شوهرش زنده مىماند . ما نمىدانيم چگونه از عهدهء اين وصيت خارج شويم ؟ و مساله بر ما مشتبه شده است و نويسنده نامه مىگويد : آن